diddle a person out of his money
فریب دادن کسی برای به دست گرفتن پولش
diddled around all morning.
همه صبح را به بطالت گذراند.
he diddled his income tax returns.
او اظهارنامه مالیاتی خود را دستکاری کرد.
why diddle around with slow costly tests?.
چرا با تستهای کند و پرهزینه معطل شدیم؟.
The cardsharper diddled John out of $ 100.
کارتباز مردمفریبی جان را از ۱۰۰ دلار فریب داد.
The children diddled with the knobs on the television all afternoon.
کودکان بعد از ظهر کل ولوم تلویزیون را دستکاری کردند.
he thought he'd been diddled out of his change.
او فکر کرد که از خُردش فریب خورده است.
diddle a person out of his money
فریب دادن کسی برای به دست گرفتن پولش
diddled around all morning.
همه صبح را به بطالت گذراند.
he diddled his income tax returns.
او اظهارنامه مالیاتی خود را دستکاری کرد.
why diddle around with slow costly tests?.
چرا با تستهای کند و پرهزینه معطل شدیم؟.
The cardsharper diddled John out of $ 100.
کارتباز مردمفریبی جان را از ۱۰۰ دلار فریب داد.
The children diddled with the knobs on the television all afternoon.
کودکان بعد از ظهر کل ولوم تلویزیون را دستکاری کردند.
he thought he'd been diddled out of his change.
او فکر کرد که از خُردش فریب خورده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید