emote freely
بیان آزادانه احساسات
emote deeply
بیان عمیق احساسات
emote vividly
بیان زنده و پرشور احساسات
emote strongly
بیان قوی احساسات
emote naturally
بیان طبیعی احساسات
emote clearly
بیان واضح احساسات
emote openly
بیان آشکارا احساسات
emote honestly
بیان صادقانه احساسات
emote passionately
بیان با شور و اشتیاق احساسات
emote creatively
بیان خلاقانه احساسات
she can easily emote in front of the camera.
او به راحتی میتواند جلوی دوربین احساسات خود را بروز دهد.
actors need to emote convincingly to engage the audience.
بازیگران باید به طور متقاعدکننده احساسات خود را بروز دهند تا مخاطبان را درگیر کنند.
he struggled to emote during the emotional scene.
او در طول صحنه احساسی برای بروز احساسات خود تلاش کرد.
the music helped her to emote more freely.
موسیقی به او کمک کرد تا آزادانهتر احساسات خود را بروز دهد.
children often emote their feelings without hesitation.
کودکان اغلب بدون هیچ گونه تردیدی احساسات خود را بروز میدهند.
in therapy, people learn to emote their inner thoughts.
در درمان، مردم یاد میگیرند که افکار درونی خود را بروز دهند.
she used her eyes to emote the character's pain.
او از چشمان خود برای بروز درد شخصیت استفاده کرد.
he found it difficult to emote in front of strangers.
او بروز احساسات خود در مقابل غریبهها را دشوار میدانست.
good actors know how to emote even without words.
بازیگران خوب میدانند که چگونه حتی بدون کلمات احساسات خود را بروز دهند.
she learned to emote through various acting techniques.
او یاد گرفت که از طریق تکنیکهای بازیگری مختلف احساسات خود را بروز دهد.
emote freely
بیان آزادانه احساسات
emote deeply
بیان عمیق احساسات
emote vividly
بیان زنده و پرشور احساسات
emote strongly
بیان قوی احساسات
emote naturally
بیان طبیعی احساسات
emote clearly
بیان واضح احساسات
emote openly
بیان آشکارا احساسات
emote honestly
بیان صادقانه احساسات
emote passionately
بیان با شور و اشتیاق احساسات
emote creatively
بیان خلاقانه احساسات
she can easily emote in front of the camera.
او به راحتی میتواند جلوی دوربین احساسات خود را بروز دهد.
actors need to emote convincingly to engage the audience.
بازیگران باید به طور متقاعدکننده احساسات خود را بروز دهند تا مخاطبان را درگیر کنند.
he struggled to emote during the emotional scene.
او در طول صحنه احساسی برای بروز احساسات خود تلاش کرد.
the music helped her to emote more freely.
موسیقی به او کمک کرد تا آزادانهتر احساسات خود را بروز دهد.
children often emote their feelings without hesitation.
کودکان اغلب بدون هیچ گونه تردیدی احساسات خود را بروز میدهند.
in therapy, people learn to emote their inner thoughts.
در درمان، مردم یاد میگیرند که افکار درونی خود را بروز دهند.
she used her eyes to emote the character's pain.
او از چشمان خود برای بروز درد شخصیت استفاده کرد.
he found it difficult to emote in front of strangers.
او بروز احساسات خود در مقابل غریبهها را دشوار میدانست.
good actors know how to emote even without words.
بازیگران خوب میدانند که چگونه حتی بدون کلمات احساسات خود را بروز دهند.
she learned to emote through various acting techniques.
او یاد گرفت که از طریق تکنیکهای بازیگری مختلف احساسات خود را بروز دهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید