finagle

[ایالات متحده]/fɪˈneɪɡl/
[بریتانیا]/fəˈneɪɡl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کسی را فریب دادن یا حیله کردن؛ به وسیله روش‌های نادرست چیزی را به دست آوردن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریfinagling
شکل سوم شخص مفردfinagles
جمعfinagles
زمان گذشتهfinagled
قسمت سوم فعلfinagled

عبارات و ترکیب‌ها

finagle a deal

به دست آوردن یک معامله

finagle some time

کسب کردن وقت

finagle your way

چالش کردن خودتان

finagle a favor

گرفتن یک لطف

finagle an invitation

به دست آوردن یک دعوت

finagle a ticket

گرفتن بلیط

finagle some money

به دست آوردن پول

finagle a meeting

هماهنگ کردن یک جلسه

finagle a ride

به دست آوردن یک سفر

finagle a solution

به دست آوردن یک راه حل

جملات نمونه

she managed to finagle a free meal at the restaurant.

او موفق شد یک وعده غذای رایگان از رستوران بگیرد.

he tried to finagle his way into the exclusive party.

او سعی کرد به هر قیمتی وارد مهمانی انحصاری شود.

they finagled a last-minute deal on the concert tickets.

آنها در لحظه آخر یک معامله برای بلیط کنسرت به دست آوردند.

she can always finagle a favor from her friends.

او همیشه می‌تواند از دوستانش لطمه‌ای بگیرد.

he finagled his way out of doing the project alone.

او راهی برای انجام پروژه به تنهایی پیدا کرد.

they finagled extra time to finish their assignments.

آنها زمان بیشتری برای اتمام تکالیفشان به دست آوردند.

she was able to finagle an upgrade on her flight.

او توانست ارتقاء پروازی را به دست آورد.

he finagled a way to get out of the meeting.

او راهی برای فرار از جلسه پیدا کرد.

they managed to finagle a discount on their purchase.

آنها موفق شدند تخفیفی را در خرید خود به دست آورند.

she finagled a job interview with the top company.

او موفق شد یک مصاحبه شغلی با شرکت برتر به دست آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید