frizzle

[ایالات متحده]/ˈfrɪz.əl/
[بریتانیا]/ˈfrɪz.əl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پیچ و تاب تنگ یا موج در مو؛ موهای مجعد یا صدای جرقه
v. به پیچ و تاب تنگ شکل دادن؛ پیچیدن یا کوچک شدن؛ تولید صدای جرقه
Word Forms
قسمت سوم فعلfrizzled
زمان گذشتهfrizzled
شکل سوم شخص مفردfrizzles
جمعfrizzles
صفت یا فعل حال استمراریfrizzling

عبارات و ترکیب‌ها

frizzle out

خروج از حالت سردرگمی

frizzle hair

موهای وز

frizzle bacon

بیکن ترد

frizzle sound

صدای خش خش

frizzle up

آرام گرفتن

frizzle effect

اثر وز

frizzle edge

لبه وز

frizzle fry

سرخ کردن

frizzle style

سبک وز

frizzle dish

غذای وز

جملات نمونه

be careful not to frizzle the edges of the paper when you burn it.

هنگام سوزاندن کاغذ، مراقب باشید که لبه‌های آن نسوزد.

the steak started to frizzle as it hit the hot grill.

استیک شروع به سرخ شدن کرد که به گریل داغ برخورد کرد.

she watched her hair frizzle in the humidity.

او موهایش را در رطوبت دید که وز وز می‌کرد.

as the sun set, the bacon began to frizzle in the pan.

همانطور که خورشید غروب می کرد، بیکن شروع به سرخ شدن در تابه کرد.

the rain caused the wires to frizzle and spark.

باران باعث شد سیم ها بسوزند و جرقه بزنند.

don't let the oil frizzle too much before adding the vegetables.

قبل از اضافه کردن سبزیجات، اجازه ندهید روغن بیش از حد سرخ شود.

her excitement made her heart frizzle with anticipation.

هیجان او باعث شد قلبش با اشتیاق وز وز کند.

the electric circuit started to frizzle, indicating a problem.

مدار الکتریکی شروع به سوختن کرد که نشان دهنده یک مشکل بود.

he could hear the bacon frizzle from the kitchen.

او می توانست صدای سرخ شدن بیکن را از آشپزخانه بشنود.

she tried to fix the frizzled wires in the old lamp.

او سعی کرد سیم های سوخته شده را در لامپ قدیمی تعمیر کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید