frizzle out
خروج از حالت سردرگمی
frizzle hair
موهای وز
frizzle bacon
بیکن ترد
frizzle sound
صدای خش خش
frizzle up
آرام گرفتن
frizzle effect
اثر وز
frizzle edge
لبه وز
frizzle fry
سرخ کردن
frizzle style
سبک وز
frizzle dish
غذای وز
be careful not to frizzle the edges of the paper when you burn it.
هنگام سوزاندن کاغذ، مراقب باشید که لبههای آن نسوزد.
the steak started to frizzle as it hit the hot grill.
استیک شروع به سرخ شدن کرد که به گریل داغ برخورد کرد.
she watched her hair frizzle in the humidity.
او موهایش را در رطوبت دید که وز وز میکرد.
as the sun set, the bacon began to frizzle in the pan.
همانطور که خورشید غروب می کرد، بیکن شروع به سرخ شدن در تابه کرد.
the rain caused the wires to frizzle and spark.
باران باعث شد سیم ها بسوزند و جرقه بزنند.
don't let the oil frizzle too much before adding the vegetables.
قبل از اضافه کردن سبزیجات، اجازه ندهید روغن بیش از حد سرخ شود.
her excitement made her heart frizzle with anticipation.
هیجان او باعث شد قلبش با اشتیاق وز وز کند.
the electric circuit started to frizzle, indicating a problem.
مدار الکتریکی شروع به سوختن کرد که نشان دهنده یک مشکل بود.
he could hear the bacon frizzle from the kitchen.
او می توانست صدای سرخ شدن بیکن را از آشپزخانه بشنود.
she tried to fix the frizzled wires in the old lamp.
او سعی کرد سیم های سوخته شده را در لامپ قدیمی تعمیر کند.
frizzle out
خروج از حالت سردرگمی
frizzle hair
موهای وز
frizzle bacon
بیکن ترد
frizzle sound
صدای خش خش
frizzle up
آرام گرفتن
frizzle effect
اثر وز
frizzle edge
لبه وز
frizzle fry
سرخ کردن
frizzle style
سبک وز
frizzle dish
غذای وز
be careful not to frizzle the edges of the paper when you burn it.
هنگام سوزاندن کاغذ، مراقب باشید که لبههای آن نسوزد.
the steak started to frizzle as it hit the hot grill.
استیک شروع به سرخ شدن کرد که به گریل داغ برخورد کرد.
she watched her hair frizzle in the humidity.
او موهایش را در رطوبت دید که وز وز میکرد.
as the sun set, the bacon began to frizzle in the pan.
همانطور که خورشید غروب می کرد، بیکن شروع به سرخ شدن در تابه کرد.
the rain caused the wires to frizzle and spark.
باران باعث شد سیم ها بسوزند و جرقه بزنند.
don't let the oil frizzle too much before adding the vegetables.
قبل از اضافه کردن سبزیجات، اجازه ندهید روغن بیش از حد سرخ شود.
her excitement made her heart frizzle with anticipation.
هیجان او باعث شد قلبش با اشتیاق وز وز کند.
the electric circuit started to frizzle, indicating a problem.
مدار الکتریکی شروع به سوختن کرد که نشان دهنده یک مشکل بود.
he could hear the bacon frizzle from the kitchen.
او می توانست صدای سرخ شدن بیکن را از آشپزخانه بشنود.
she tried to fix the frizzled wires in the old lamp.
او سعی کرد سیم های سوخته شده را در لامپ قدیمی تعمیر کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید