front-lines

[ایالات متحده]/ˈfrʌntˌlaɪn/
[بریتانیا]/ˈfrʌntˌlaɪn/

ترجمه

adj. مربوط به جبهه نظامی یا مهم‌ترین موقعیت در یک درگیری

عبارات و ترکیب‌ها

front-line workers

کارگران خط مقدم

front-line staff

پرسنل خط مقدم

front-line defense

دفاع خط مقدم

front-line experience

تجربه خط مقدم

front-line position

موقعیت خط مقدم

front-line troops

نیروهای خط مقدم

front-line role

نقش خط مقدم

front-line support

حمایت خط مقدم

front-line nurses

پرستاران خط مقدم

جملات نمونه

the front-line workers bravely faced the pandemic.

کارگران خط مقدم با شجاعت با همه‌گیری مقابله کردند.

he moved from a desk job to a front-line position in sales.

او از یک شغل اداری به یک موقعیت خط مقدم در بخش فروش نقل مکان کرد.

the front-line staff deserve our utmost respect and gratitude.

پرسنل خط مقدم شایسته بیشترین احترام و قدردانی ما هستند.

we need to support our front-line medical professionals.

ما باید از متخصصان پزشکی خط مقدم خود حمایت کنیم.

the company's front-line representatives handle customer inquiries.

نمایندگان خط مقدم شرکت به سوالات مشتریان رسیدگی می کنند.

the front-line troops secured the area.

نیروهای خط مقدم منطقه را تامین کردند.

she volunteered to work on the front-line of the disaster relief effort.

او داوطلبانه برای کار در خط مقدم تلاش های امداد رسانی داوطلب شد.

the front-line nurses worked tirelessly during the outbreak.

پرستاران خط مقدم در طول شیوع بیماری به طور خستگی ناپذیر کار کردند.

the front-line sales team generated significant revenue.

تیم فروش خط مقدم درآمد قابل توجهی کسب کرد.

he gained valuable experience on the front-line of customer service.

او تجربه ارزشمندی در خط مقدم خدمات مشتریان به دست آورد.

the front-line police officers responded quickly to the emergency.

سرهنگان پلیس خط مقدم به سرعت به وضعیت اضطراری پاسخ دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید