knap

[ایالات متحده]/næp/
[بریتانیا]/næp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. چیزی را بشکنید یا خرد کنید؛ به شدت ضربه زدن یا گاز گرفتن
n. بالای تپه؛ قله تپه
vi. به شدت گاز گرفتن یا شکست دادن
Word Forms
قسمت سوم فعلknapped
زمان گذشتهknapped
جمعknaps
شکل سوم شخص مفردknaps
صفت یا فعل حال استمراریknapping

عبارات و ترکیب‌ها

knap it

آن را بچین

knap stone

سنگ را بچین

knap a nap

یک چرت را بچین

knap a rock

یک سنگ را بچین

knap wood

چوب را بچین

knap clay

خاک رس را بچین

knap glass

شیشه را بچین

knap bone

استخوان را بچین

knap flint

سنگ چخماق را بچین

knap metal

فلز را بچین

جملات نمونه

he decided to knap some flint for his survival kit.

او تصمیم گرفت برای کیت بقا خود، کمی فلاینت را بدزدد.

she learned to knap stones during the archaeology workshop.

او در کارگاه باستان‌شناسی یاد گرفت که سنگ‌ها را تراش دهد.

the ancient people used to knap tools for hunting.

مردم باستان برای شکار ابزارها را تراش می‌دادند.

he can knap a perfect arrowhead in just a few minutes.

او می‌تواند در عرض چند دقیقه یک سرنیزه کامل تراش دهد.

to knap effectively, one must understand the properties of the stone.

برای تراشیدن موثر، یک فرد باید خواص سنگ را درک کند.

she demonstrated how to knap glass into sharp edges.

او نحوه تراشیدن شیشه به لبه‌های تیز را نشان داد.

in the past, people would knap for both tools and art.

در گذشته، مردم هم برای ابزار و هم برای هنر تراش می‌دادند.

he found it relaxing to knap while sitting by the fire.

او نشستن کنار آتش و تراشیدن را آرامش‌بخش می‌یافت.

she took up knapping as a new hobby during the summer.

او تراشیدن را به عنوان یک سرگرمی جدید در تابستان امتحان کرد.

learning to knap requires patience and practice.

یادگیری تراشیدن صبر و تمرین نیاز دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید