| جمع | knicks |
knick-knack
پریشان
knicks and knacks
پریشانها
knick of time
پریشانی از زمان
with a knick
با یک پریشان
knicking sound
صوت پریشان
a sharp knick
یک پریشان تیز
the knick
پریشان
knick sound
صوت پریشان
little knicks
پریشانهای کوچک
knick break
شکست پریشان
the bird gave a sharp knick as it flew away.
پرندۀ تیزی که پرواز کرد.
there's a small knick on the edge of the glass.
یک لکه کوچک روی لبه شیشه وجود دارد.
the crystal made a clear knick when it hit the floor.
کریستال زمانی که روی زمین افتاد، یک لکه واضح ایجاد کرد.
she heard a faint knick from the forest.
او یک لکه ضعیف از جنگل شنید.
the branch gave a knick when it snapped.
شاخه زمانی که شکست، یک لکه ایجاد کرد.
the knife left a knick in the wooden table.
چاقو یک لکه روی میز چوبی گذاشت.
there's a noticeable knick in the metal frame.
یک لکه قابل توجه در چارچوب فلز وجود دارد.
the glass has a tiny knick near the rim.
شیشه یک لکه بسیار کوچک نزدیک لبه دارد.
a knick echoed through the empty hallway.
یک لکه از طریق راهرو خالی تکان داده شد.
the old branch produced a sharp knick when it broke.
شاخه قدیمی زمانی که شکست، یک لکه تیز ایجاد کرد.
i noticed a small knick on the paintwork.
من یک لکه کوچک روی نقاشی را متوجه شدم.
the antique clock struck with a loud knick.
ساعت قدیمی با یک لکه بلند ضربه زد.
knick-knack
پریشان
knicks and knacks
پریشانها
knick of time
پریشانی از زمان
with a knick
با یک پریشان
knicking sound
صوت پریشان
a sharp knick
یک پریشان تیز
the knick
پریشان
knick sound
صوت پریشان
little knicks
پریشانهای کوچک
knick break
شکست پریشان
the bird gave a sharp knick as it flew away.
پرندۀ تیزی که پرواز کرد.
there's a small knick on the edge of the glass.
یک لکه کوچک روی لبه شیشه وجود دارد.
the crystal made a clear knick when it hit the floor.
کریستال زمانی که روی زمین افتاد، یک لکه واضح ایجاد کرد.
she heard a faint knick from the forest.
او یک لکه ضعیف از جنگل شنید.
the branch gave a knick when it snapped.
شاخه زمانی که شکست، یک لکه ایجاد کرد.
the knife left a knick in the wooden table.
چاقو یک لکه روی میز چوبی گذاشت.
there's a noticeable knick in the metal frame.
یک لکه قابل توجه در چارچوب فلز وجود دارد.
the glass has a tiny knick near the rim.
شیشه یک لکه بسیار کوچک نزدیک لبه دارد.
a knick echoed through the empty hallway.
یک لکه از طریق راهرو خالی تکان داده شد.
the old branch produced a sharp knick when it broke.
شاخه قدیمی زمانی که شکست، یک لکه تیز ایجاد کرد.
i noticed a small knick on the paintwork.
من یک لکه کوچک روی نقاشی را متوجه شدم.
the antique clock struck with a loud knick.
ساعت قدیمی با یک لکه بلند ضربه زد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید