runpast

[ایالات متحده]/rʌnˈpɑːst/
[بریتانیا]/rʌnˈpæst/

ترجمه

v. به گذشتن کسی یا چیزی; گذشتن کسی
شکل‌های واژه
جمعrunpasts

جملات نمونه

the athlete managed to run past the finish line just in time.

ورزشکار موفق به گذشتن از خط پایان در دقیق‌ترین لحظه شد.

we worked and ran past midnight without realizing it.

ما کار کردیم و پس از نیم‌شب گذشتن کردیم بدون اینکه متوجه شویم.

the child ran past his mother before she could stop him.

پسر پیش از اینکه مادرش بتواند او را متوقف کند، از کنارش گذشت.

the project deadline was difficult, but we ran past it successfully.

مهلت پروژه دشوار بود، اما ما موفق به گذشتن از آن شدیم.

the runner decided to run past the halfway point without stopping.

دویدارنده تصمیم گرفت بدون توقف از نیم‌کردار گذşe.

sometimes you need to run past your fears to succeed.

گاهی باید از ترس‌های خود گذشته و موفق شوید.

athletes must learn to run past physical barriers.

ورزشکاران باید یاد بگیرند چگونه از موانع فیزیکی گذشته‌اند.

the excited fan tried to run past the security personnel.

фан خوشحال سعی کرد از کارمندان امنیت گذşe.

young entrepreneurs should run past traditional business limits.

کسب‌وکارهای جوان باید از محدودیت‌های سنتی گذشته‌اند.

our sales team ran past all quarterly targets this year.

تیم فروش ما این سال از تمام اهداف فصلی گذشته‌اند.

the marathon participants will run past the water station soon.

شرکت‌کنندگان ماراتون به زودی از ایستگاه آب گذشته‌اند.

she was determined to run past every limitation placed on her.

او تصمیم گرفته بود از هر محدودیتی که بر او گذاشته شده بود گذşe.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید