soakingly humid
به شدت مرطوب
soakingly wet
به شدت خیس
soakingly hot
به شدت داغ
soakingly sad
به شدت غمگین
soakingly sweet
به شدت شیرین
soakingly tender
به شدت لطیف
soakingly moist
به شدت مرطوب
soakingly weary
به شدت خسته
soakingly silent
به شدت ساکت
soakingly heavy
به شدت سنگین
the rain fell soakingly all afternoon, turning the garden into a small lake.
باران بعد از ظهر به طور کامل میبارید و باغ را به یک دریاچه کوچک تبدیل میکرد.
she told the story soakingly, with tears streaming down her face.
او داستان را با حالتی غرقکننده تعریف کرد، در حالی که اشکها از گونههایش سرازیر میشدند.
the film was soakingly romantic, leaving the audience completely moved.
فیلم به طرز غرقکنندهای عاشقانه بود و مخاطبان را کاملاً تحت تاثیر قرار داد.
the humidity was soakingly intense, making every breath feel labored.
رطوبت به شدت غرقکننده بود و باعث میشد هر نفسی با تلاش همراه باشد.
he spoke soakingly about his childhood, each memory dripping with nostalgia.
او با حالتی غرقکننده در مورد دوران کودکیاش صحبت کرد، هر خاطرهای که با نوستالژی همراه بود.
the novel is soakingly nostalgic, evoking memories of a bygone era.
رمان به طرز غرقکنندهای نوستالژیک است و خاطراتی از دوران گذشته را زنده میکند.
the music was soakingly beautiful, filling the cathedral with pure emotion.
موسیقی به طرز غرقکنندهای زیبا بود و کلیسا را با احساسات خالص پر کرد.
the play was soakingly tragic, its ending leaving no dry eyes in the theater.
نمایش به طرز غرقکنندهای تراژیک بود و پایان آن باعث نشد هیچکس در تئاتر خشکش نگه دارد.
the documentary was soakingly emotional, revealing the raw truth of human struggle.
مستند به طرز غرقکنندهای احساسی بود و حقیقت خام تلاش انسان را نشان میداد.
the old photographs were soakingly sentimental, each one telling a thousand stories.
عکسهای قدیمی به طرز غرقکنندهای احساسی بودند و هر کدام هزاران داستان را بیان میکردند.
the summer heat was soakingly oppressive, forcing everyone to seek shelter.
گرماي تابستان به طرز غرقکنندهای طاقتفرسا بود و باعث شد همه به دنبال پناهگاه باشند.
the poem was soakingly melancholic, capturing the essence of lost love.
شعر به طرز غرقکنندهای مالیخولیایی بود و جوهر عشق گمشده را به تصویر میکشید.
the atmosphere in the room was soakingly tense as they waited for the results.
فضای اتاق به طرز غرقکنندهای متشنج بود در حالی که آنها منتظر نتایج بودند.
she described the sunset soakingly, painting vivid pictures with her words.
او غروب آفتاب را با حالتی غرقکننده توصیف کرد و با کلماتش تصاویر زنده ای ترسیم کرد.
soakingly humid
به شدت مرطوب
soakingly wet
به شدت خیس
soakingly hot
به شدت داغ
soakingly sad
به شدت غمگین
soakingly sweet
به شدت شیرین
soakingly tender
به شدت لطیف
soakingly moist
به شدت مرطوب
soakingly weary
به شدت خسته
soakingly silent
به شدت ساکت
soakingly heavy
به شدت سنگین
the rain fell soakingly all afternoon, turning the garden into a small lake.
باران بعد از ظهر به طور کامل میبارید و باغ را به یک دریاچه کوچک تبدیل میکرد.
she told the story soakingly, with tears streaming down her face.
او داستان را با حالتی غرقکننده تعریف کرد، در حالی که اشکها از گونههایش سرازیر میشدند.
the film was soakingly romantic, leaving the audience completely moved.
فیلم به طرز غرقکنندهای عاشقانه بود و مخاطبان را کاملاً تحت تاثیر قرار داد.
the humidity was soakingly intense, making every breath feel labored.
رطوبت به شدت غرقکننده بود و باعث میشد هر نفسی با تلاش همراه باشد.
he spoke soakingly about his childhood, each memory dripping with nostalgia.
او با حالتی غرقکننده در مورد دوران کودکیاش صحبت کرد، هر خاطرهای که با نوستالژی همراه بود.
the novel is soakingly nostalgic, evoking memories of a bygone era.
رمان به طرز غرقکنندهای نوستالژیک است و خاطراتی از دوران گذشته را زنده میکند.
the music was soakingly beautiful, filling the cathedral with pure emotion.
موسیقی به طرز غرقکنندهای زیبا بود و کلیسا را با احساسات خالص پر کرد.
the play was soakingly tragic, its ending leaving no dry eyes in the theater.
نمایش به طرز غرقکنندهای تراژیک بود و پایان آن باعث نشد هیچکس در تئاتر خشکش نگه دارد.
the documentary was soakingly emotional, revealing the raw truth of human struggle.
مستند به طرز غرقکنندهای احساسی بود و حقیقت خام تلاش انسان را نشان میداد.
the old photographs were soakingly sentimental, each one telling a thousand stories.
عکسهای قدیمی به طرز غرقکنندهای احساسی بودند و هر کدام هزاران داستان را بیان میکردند.
the summer heat was soakingly oppressive, forcing everyone to seek shelter.
گرماي تابستان به طرز غرقکنندهای طاقتفرسا بود و باعث شد همه به دنبال پناهگاه باشند.
the poem was soakingly melancholic, capturing the essence of lost love.
شعر به طرز غرقکنندهای مالیخولیایی بود و جوهر عشق گمشده را به تصویر میکشید.
the atmosphere in the room was soakingly tense as they waited for the results.
فضای اتاق به طرز غرقکنندهای متشنج بود در حالی که آنها منتظر نتایج بودند.
she described the sunset soakingly, painting vivid pictures with her words.
او غروب آفتاب را با حالتی غرقکننده توصیف کرد و با کلماتش تصاویر زنده ای ترسیم کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید