trashed

[ایالات متحده]/[ˈtræʃt]/
[بریتانیا]/[ˈtræʃt]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. دور ریختن؛ دور انداختن؛ آسیب رساندن یا خراب کردن چیزی، به ویژه با کثیف یا نامرتب کردن آن؛ شکست دادن به طور قاطع.
adj. دور ریخته شده؛ دور انداخته شده؛ خراب یا آسیب دیده؛ در حالت آشفتگی.

عبارات و ترکیب‌ها

trashed my room

اتاقم را به هم ریختم

totally trashed

کاملاً به هم ریخته

trashed the car

ماشین را به هم ریختم

get trashed

به هم بریزم

trashed his career

حرفه اش را به هم ریختم

trashed and ruined

به هم ریخته و خراب شده

trashed the deal

معامله را به هم ریختم

being trashed

در حال به هم ریخته شدن

trashed my phone

گوشی ام را به هم ریختم

trashed it all

همه را به هم ریختم

جملات نمونه

the project was trashed after the funding was cut.

پروژه پس از قطع بودجه دور ریخته شد.

he trashed his hotel room in a fit of anger.

او در یک لحظه عصبانیت، اتاق هتل خود را به هم ریخت.

my hopes of getting the job were completely trashed.

امید من برای گرفتن شغل کاملاً از بین رفت.

the old building was trashed by vandals.

ساختمان قدیمی توسط خرابکاران از بین رفت.

don't trash my reputation with these lies!

با این دروغ‌ها اعتبار من را خراب نکنید!

the food was trashed because it had gone bad.

غذا دور ریخته شد چون فاسد شده بود.

they trashed the competition at the national finals.

آنها رقبای خود را در مسابقات ملی شکست دادند.

the band trashed the stage after the concert.

گروه بعد از کنسرت صحنه را به هم ریخت.

i trashed my workout routine last week.

هفته گذشته برنامه ورزشی خود را کنار گذاشتم.

the documents were trashed and unrecoverable.

اسناد دور ریخته شده و غیرقابل بازیابی بودند.

she trashed the idea of going on vacation.

او ایده رفتن به تعطیلات را کنار گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید