clinched

[ایالات متحده]/klɪnʧt/
[بریتانیا]/klɪnʧt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به شدت نگه داشتن یا در آغوش گرفتن (زمان گذشته clinch)؛ به شدت با هم نگه داشتن؛ حل و فصل یک اختلاف یا نهایی کردن یک معامله

عبارات و ترکیب‌ها

clinched deal

توافق بسته شده

clinched victory

پیروزی بسته شده

clinched title

عنوان قهرمانی

clinched position

موقعیت بسته شده

clinched win

برد بسته شده

clinched contract

قرارداد بسته شده

clinched agreement

توافقنامه بسته شده

clinched success

موفقیت بسته شده

clinched spot

محل بسته شده

clinched playoff

مرحله پلی آف بسته شده

جملات نمونه

she clinched the deal after weeks of negotiations.

او پس از هفته‌ها مذاکره، معامله را نهایی کرد.

the athlete clinched the championship title with a stunning performance.

ورزشکار با یک عملکرد خیره‌کننده، عنوان قهرمانی را به دست آورد.

he clinched the victory in the final moments of the game.

او در آخرین لحظات بازی، پیروزی را به دست آورد.

they clinched their spot in the playoffs with that win.

آنها با آن برد، جایگاه خود را در پلی‌آف تضمین کردند.

the team clinched the trophy for the third consecutive year.

تیم برای سومین سال متوالی جام را به دست آورد.

after a tough competition, she finally clinched first place.

پس از یک مسابقه سخت، او سرانجام جایگاه اول را به دست آورد.

he clinched the contract with his impressive pitch.

او با ارائه جذاب خود، قرارداد را نهایی کرد.

the negotiations were tough, but they clinched an agreement.

مذاکرات سخت بودند، اما آنها به یک توافق رسیدند.

she clinched the lead in the race early on.

او در ابتدای مسابقه، پیشتازی را به دست آورد.

they clinched a major partnership that will boost their business.

آنها یک مشارکت بزرگ را تضمین کردند که باعث تقویت کسب و کار آنها خواهد شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید