coller

[ایالات متحده]//kɔ.le//
[بریتانیا]//kɑːˈleɪ//
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. چسباندن؛ چسب زدن

جملات نمونه

mon fils me colle chaque matin avant d'aller à l'école.

پسرم هر روز صبح قبل از رفتن به مدرسه، من را در آغوش می‌گیرد.

il faut coller cette affiche sur le mur du salon.

باید این پوستر را به دیوار اتاق نشیمن بچسبانیم.

la poussière colle au sol à cause de l'humidité.

به دلیل رطوبت، گرد و غبار روی زمین می‌چسبد.

elle colle toujours ses photos dans un album.

او همیشه عکس‌هایش را در یک آلبوم می‌چسباند.

le directeur lui a collé une contravention pour son retard.

مدیر به دلیل دیر رسیدنش به او اخطار داد.

cette mélodie colle parfaitement à l'ambiance de la fête.

این ملودی به خوبی با حال و هوای جشن همخوانی دارد.

il a collé une affiche politique sur le mur sans permission.

او بدون اجازه یک پوستر سیاسی روی دیوار چسباند.

ma grand-mère colle toujours les recettes de famille dans un vieux livre.

مادربزرگم همیشه دستور العمل‌های خانوادگی را در یک کتاب قدیمی می‌چسباند.

le vernis à ongles colle encore à mes doigts.

لاک ناخن هنوز به انگشتانم می‌چسبد.

les enfants collent des autocollants sur leurs cahiers.

کودکان برچسب‌ها را روی دفترچه‌های خود می‌چسبانند.

cette chanson me colle à la tête depuis une semaine.

این آهنگ از یک هفته گذشته در ذهنم چسبیده است.

le gouvernement veut coller les auteurs de cette fraude.

دولت می‌خواهد مسببان این تقلب را مجازات کند.

la pluie fait coller les feuilles mortes sur le trottoir.

باران باعث می‌شود برگ‌های خشکیده روی پیاده‌رو بچسبند.

son baiser lui colle les lèvres pour toujours.

بوسه‌اش لب‌هایش را برای همیشه در بر می‌گیرد.

tu devrais coller cette facture dans ton carnet.

تو باید این فاکتور را در دفترچه‌ات بچسبانی.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید