come

[ایالات متحده]/kʌm/
[بریتانیا]/kʌm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. رسیدن; ظاهر شدن; دست یافتن; تبدیل شدن به; شروع کردن; اتفاق افتادن
vt. انجام دادن; تظاهر کردن; رسیدن (به سن معین)
int. سلام!

عبارات و ترکیب‌ها

Come here

بیا اینجا

Come back

برگرد

Come along

همراه بیا

Come closer

نزدیک‌تر بیا

Come forward

به جلو بیا

Come over

بیا بالا

Come inside

بیا داخل

Come out

بیرون بیا

Come in

وارد شو

come true

واقعیت پیدا کن

come from

بیاید از

come into

وارد شدن

come on

بیا

come up

بالا بیا

come up with

با چیزی بیا

come with

همراه بیا

come down

پایین بیا

come near

نزدیک بیا

come and go

بیا و برو

come for

بیا برای

come together

با هم بیا

come across

برخورد کردن

come to school

بیا به مدرسه

come out of

بیرون رفتن از

جملات نمونه

They will come on Sunday.

آنها یکشنبه بیایند.

Come into the house.

وارد خانه شو.

come to an understanding.

به یک درک برسید.

come now, come post.

حالا بیا، پست کن.

Come along!; Come on now!

بیا!; بیا الان!

Come and join in the merrymaking.

بيا و در جشن ها شرکت کن.

come and live with me.

بيا و با من زندگی کن.

you will come to no harm.

شما آسیب نخواهید دید.

they come in three sizes.

آنها در سه سایز عرضه می شوند.

no good will come of it.

هیچ چیز خوبی از آن حاصل نخواهد شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید