deracinate

[ایالات متحده]/dɪˈræs.ɪ.neɪt/
[بریتانیا]/dɪˈræs.ɪ.neɪt/

ترجمه

vt. به طور کامل ریشه کن کردن یا حذف کردن؛ از محیط طبیعی خود ریشه کن کردن یا حذف کردن
Word Forms
شکل سوم شخص مفردderacinates
صفت یا فعل حال استمراریderacinating
زمان گذشتهderacinated
قسمت سوم فعلderacinated

عبارات و ترکیب‌ها

deracinate weeds

ریشه کَن کردن علف‌های هرز

deracinate culture

ریشه کَن کردن فرهنگ

deracinate plants

ریشه کَن کردن گیاهان

deracinate ideas

ریشه کَن کردن ایده‌ها

deracinate identity

ریشه کَن کردن هویت

deracinate beliefs

ریشه کَن کردن باورها

deracinate roots

ریشه کَن کردن ریشه‌ها

deracinate traditions

ریشه کَن کردن سنت‌ها

deracinate memories

ریشه کَن کردن خاطرات

deracinate habits

ریشه کَن کردن عادت‌ها

جملات نمونه

the invasive species can deracinate native plants.

گونه‌های مهاجم می‌توانند گیاهان بومی را ریشه‌کنی کنند.

efforts to deracinate poverty must be prioritized.

تلاش‌ها برای ریشه‌کنی فقر باید در اولویت قرار گیرند.

they aim to deracinate outdated traditions.

آنها هدفشان ریشه‌کنی سنت‌های قدیمی است.

the campaign seeks to deracinate misinformation.

این کمپین به دنبال ریشه‌کنی اطلاعات نادرست است.

his goal is to deracinate fear from the community.

هدف او ریشه‌کنی ترس از جامعه است.

education can help to deracinate ignorance.

آموزش می‌تواند به ریشه‌کنی نادانی کمک کند.

we must deracinate the sources of conflict.

ما باید منابع مناقشه را ریشه‌کنی کنیم.

to deracinate inequality, we need systemic change.

برای ریشه‌کنی نابرابری، به تغییرات سیستمی نیاز داریم.

they are working to deracinate stereotypes in society.

آنها در تلاشند تا کلیشه‌ها را در جامعه ریشه‌کنی کنند.

her research aims to deracinate harmful practices.

تحقیقات او به دنبال ریشه‌کنی روش‌های مضر است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید