maimer

[ایالات متحده]/meɪmə/
[بریتانیا]/meɪmər/

ترجمه

n. کسی که باعث نقص عضو می‌شود؛ کسی که آسیب جدی به دیگران وارد می‌کند (اصطلاح حقوقی)
Word Forms
جمعmaimers

عبارات و ترکیب‌ها

the maimer

Persian_translation

serial maimer

Persian_translation

professional maimer

Persian_translation

violent maimer

Persian_translation

child maimer

Persian_translation

known maimer

Persian_translation

maimer and killer

Persian_translation

mass maimer

Persian_translation

brutal maimer

Persian_translation

notorious maimer

Persian_translation

جملات نمونه

the accident nearly maimed him for life.

تصادف تقریباً او را برای همیشه از کار می‌انداخت.

the war maimed countless soldiers.

جنگ بی‌شماری از سربازان را از کار می‌انداخت.

she was severely maimed in the attack.

او در حمله به شدت از کار افتاده بود.

the surgeon managed to save his leg, but he was still maimed.

جراح موفق شد پای او را نجات دهد، اما او هنوز از کار افتاده بود.

explosives can maim and kill.

مواد منفجره می‌توانند باعث از کار افتادن و کشتن شوند.

he threatened to maim anyone who crossed him.

او تهدید کرد که هر کسی که با او مخالفت کند را از کار می‌اندازد.

the attack left her permanently maimed.

حمله باعث شد او به طور دائم از کار بیفتد.

landmines continue to maim civilians.

معدن‌های زمینی همچنان باعث از کار افتادن غیرنظامیان می‌شوند.

the violence maimed both bodies and minds.

خشونت هم بدن و هم ذهن را از کار می‌انداخت.

many survivors of the blast were maimed beyond recognition.

بسیاری از بازماندگان انفجار به گونه‌ای از کار افتاده بودند که قابل شناسایی نبودند.

the dictator used torture to maim his enemies.

دیکتاتور از شکنجه برای از کار انداختن دشمنانش استفاده کرد.

such injuries can maim a person for life.

چنین جراحاتی می‌توانند باعث از کار افتادن یک فرد برای زندگی شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید