a miracle-worker
کسی که معجزه می کند
miracle-worker status
وضعیت کسی که معجزه می کند
become a miracle-worker
شدن کسی که معجزه می کند
the miracle-worker
کسی که معجزه می کند
miracle-worker hailed
کسی که معجزه می کند تحسین شد
miracle-worker emerged
کسی که معجزه می کند ظهور کرد
miracle-worker's touch
دست کسی که معجزه می کند
miracle-worker praised
کسی که معجزه می کند تحسین شد
miracle-worker known
کسی که معجزه می کند شناخته شد
the doctor was a miracle-worker, saving the patient's life after a critical surgery.
دکتر یک کارکننده معجزهآفرین بود، زندگی بیمار را پس از یک جراحی حیاتی نجات داد.
she's a miracle-worker when it comes to fixing broken electronics.
او یک کارکننده معجزهآفرین است زمانی که به تعمیر الکترونیکهای معیوب میپردازد.
he's a miracle-worker, turning a failing business into a thriving success.
او یک کارکننده معجزهآفرین است، یک کسب و کار ناکام را به موفقیتی درخشان تبدیل میکند.
the event planner was a miracle-worker, pulling off the wedding despite the last-minute chaos.
برنامهریز رویداد یک کارکننده معجزهآفرین بود، از اینکه از بین آشفتگی آخر لحظهای جشن عروسی را انجام داد.
our team's coach is a miracle-worker, getting the best out of each player.
مربی تیم ما یک کارکننده معجزهآفرین است، بهترین نتیجه را از هر بازیکن بیرون میآورد.
the chef is a miracle-worker, creating delicious meals with limited ingredients.
شکار یک کارکننده معجزهآفرین است، غذاهای لذیذ را با مواد محدود میسازد.
he's a miracle-worker, always finding a solution to seemingly impossible problems.
او یک کارکننده معجزهآفرین است، همیشه راهحلی برای مشکلاتی که به نظر غیرممکن میرسند پیدا میکند.
she's a miracle-worker, managing to keep the kids entertained on a rainy day.
او یک کارکننده معجزهآفرین است، توانسته است کودکان را در یک روز بارانی سرگرم کند.
the mechanic was a miracle-worker, getting the old car back on the road.
تعمیرکار یک کارکننده معجزهآفرین بود، ماشین قدیمی را دوباره به راه انداخت.
he's a miracle-worker, restoring the antique furniture to its former glory.
او یک کارکننده معجزهآفرین است، مبلمان باستانی را به زیبایی گذشته خود بازگرداند.
the teacher is a miracle-worker, helping struggling students succeed.
معلم یک کارکننده معجزهآفرین است، دانشآموزانی که در دشواریاند را به موفقیت میرساند.
a miracle-worker
کسی که معجزه می کند
miracle-worker status
وضعیت کسی که معجزه می کند
become a miracle-worker
شدن کسی که معجزه می کند
the miracle-worker
کسی که معجزه می کند
miracle-worker hailed
کسی که معجزه می کند تحسین شد
miracle-worker emerged
کسی که معجزه می کند ظهور کرد
miracle-worker's touch
دست کسی که معجزه می کند
miracle-worker praised
کسی که معجزه می کند تحسین شد
miracle-worker known
کسی که معجزه می کند شناخته شد
the doctor was a miracle-worker, saving the patient's life after a critical surgery.
دکتر یک کارکننده معجزهآفرین بود، زندگی بیمار را پس از یک جراحی حیاتی نجات داد.
she's a miracle-worker when it comes to fixing broken electronics.
او یک کارکننده معجزهآفرین است زمانی که به تعمیر الکترونیکهای معیوب میپردازد.
he's a miracle-worker, turning a failing business into a thriving success.
او یک کارکننده معجزهآفرین است، یک کسب و کار ناکام را به موفقیتی درخشان تبدیل میکند.
the event planner was a miracle-worker, pulling off the wedding despite the last-minute chaos.
برنامهریز رویداد یک کارکننده معجزهآفرین بود، از اینکه از بین آشفتگی آخر لحظهای جشن عروسی را انجام داد.
our team's coach is a miracle-worker, getting the best out of each player.
مربی تیم ما یک کارکننده معجزهآفرین است، بهترین نتیجه را از هر بازیکن بیرون میآورد.
the chef is a miracle-worker, creating delicious meals with limited ingredients.
شکار یک کارکننده معجزهآفرین است، غذاهای لذیذ را با مواد محدود میسازد.
he's a miracle-worker, always finding a solution to seemingly impossible problems.
او یک کارکننده معجزهآفرین است، همیشه راهحلی برای مشکلاتی که به نظر غیرممکن میرسند پیدا میکند.
she's a miracle-worker, managing to keep the kids entertained on a rainy day.
او یک کارکننده معجزهآفرین است، توانسته است کودکان را در یک روز بارانی سرگرم کند.
the mechanic was a miracle-worker, getting the old car back on the road.
تعمیرکار یک کارکننده معجزهآفرین بود، ماشین قدیمی را دوباره به راه انداخت.
he's a miracle-worker, restoring the antique furniture to its former glory.
او یک کارکننده معجزهآفرین است، مبلمان باستانی را به زیبایی گذشته خود بازگرداند.
the teacher is a miracle-worker, helping struggling students succeed.
معلم یک کارکننده معجزهآفرین است، دانشآموزانی که در دشواریاند را به موفقیت میرساند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید