miracle-worker

[ایالات متحده]/[ˈmɪr.əkl ˈwɜː.kər]/
[بریتانیا]/[ˈmɪr.ə.kəl ˈwɝː.kər]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که معجزات انجام می‌دهد یا امور غیرممکن را به دست می‌آورد؛ فردی که در یک زمینه خاص به طور قابل توجهی ماهر یا موفق است.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

a miracle-worker

کسی که معجزه می کند

miracle-worker status

وضعیت کسی که معجزه می کند

become a miracle-worker

شدن کسی که معجزه می کند

the miracle-worker

کسی که معجزه می کند

miracle-worker hailed

کسی که معجزه می کند تحسین شد

miracle-worker emerged

کسی که معجزه می کند ظهور کرد

miracle-worker's touch

دست کسی که معجزه می کند

miracle-worker praised

کسی که معجزه می کند تحسین شد

miracle-worker known

کسی که معجزه می کند شناخته شد

جملات نمونه

the doctor was a miracle-worker, saving the patient's life after a critical surgery.

دکتر یک کارکننده معجزه‌آفرین بود، زندگی بیمار را پس از یک جراحی حیاتی نجات داد.

she's a miracle-worker when it comes to fixing broken electronics.

او یک کارکننده معجزه‌آفرین است زمانی که به تعمیر الکترونیک‌های معیوب می‌پردازد.

he's a miracle-worker, turning a failing business into a thriving success.

او یک کارکننده معجزه‌آفرین است، یک کسب و کار ناکام را به موفقیتی درخشان تبدیل می‌کند.

the event planner was a miracle-worker, pulling off the wedding despite the last-minute chaos.

برنامه‌ریز رویداد یک کارکننده معجزه‌آفرین بود، از اینکه از بین آشفتگی آخر لحظه‌ای جشن عروسی را انجام داد.

our team's coach is a miracle-worker, getting the best out of each player.

مربی تیم ما یک کارکننده معجزه‌آفرین است، بهترین نتیجه را از هر بازیکن بیرون می‌آورد.

the chef is a miracle-worker, creating delicious meals with limited ingredients.

شکار یک کارکننده معجزه‌آفرین است، غذاهای لذیذ را با مواد محدود می‌سازد.

he's a miracle-worker, always finding a solution to seemingly impossible problems.

او یک کارکننده معجزه‌آفرین است، همیشه راه‌حلی برای مشکلاتی که به نظر غیرممکن می‌رسند پیدا می‌کند.

she's a miracle-worker, managing to keep the kids entertained on a rainy day.

او یک کارکننده معجزه‌آفرین است، توانسته است کودکان را در یک روز بارانی سرگرم کند.

the mechanic was a miracle-worker, getting the old car back on the road.

تعمیرکار یک کارکننده معجزه‌آفرین بود، ماشین قدیمی را دوباره به راه انداخت.

he's a miracle-worker, restoring the antique furniture to its former glory.

او یک کارکننده معجزه‌آفرین است، مبلمان باستانی را به زیبایی گذشته خود بازگرداند.

the teacher is a miracle-worker, helping struggling students succeed.

معلم یک کارکننده معجزه‌آفرین است، دانش‌آموزانی که در دشواری‌اند را به موفقیت می‌رساند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید