supressed

[ایالات متحده]/səˈprest/
[بریتانیا]/səˈprest/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. حالت گذشته فاعلی کلمه suppress؛ لغت اینترنتی: ارسال مدارک مکمل

جملات نمونه

she tried to hide her suppressed anger.

او سعی کرد خشم خفی خود را پنهان کند.

the suppressed laughter echoed in the quiet library.

خنده خفی در کتابخانه آرام در حال تکرار بود.

he had suppressed the painful memory for years.

او به مدت سال‌ها یادآوری دردناک را خفی کرده بود.

the government suppressed all dissenting voices.

دولت تمام صدای مخالف را خفی کرد.

her suppressed emotions finally burst out.

احساسات خفی او در نهایت از بین رفت.

the document contained suppressed evidence.

این سند شواهد خفی را شامل می‌شد.

he couldn't suppress his desire to succeed.

او نتوانست خواستار موفقیت خود باشد.

the suppressed cough made him feel worse.

سردی خفی او حالت او را بدتر کرد.

they suppressed the rebellion before it spread.

آنها قبل از اینکه بیاندیشی گسترش یابد، آن را خفی کردند.

the suppressed population lived in fear.

جمعیت خفی در страх زندگی می‌کردند.

she bit her lip to suppress a smile.

او لب خود را گازاند تا خنده‌ای را خفی کند.

the regime suppressed any form of opposition.

نظام هر گونه مخالفتی را خفی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید