vago presentimiento
recuerdo vago
contorno vago
significado vago
the vague concept of justice varies across cultures.
مفهوم مبهم عدالت در فرهنگهای مختلف متفاوت است.
she gave a vague answer to my direct question.
او به سوال مستقیم من پاسخ مبهمی داد.
i have only a vague idea of what happened that night.
من فقط ایده مبهمی از آنچه آن شب اتفاق افتاد دارم.
the witness had a vague memory of the suspect's face.
شاهد حافظه مبهمی از چهره مظنون داشت.
his description of the event was too vague to be useful.
توصیف او از رویداد بسیار مبهم بود و قابل استفاده نبود.
there was a vague suspicion that something was wrong.
شک مبهمی وجود داشت که چیزی درست نیست.
she felt a vague sense of unease in the empty house.
احساس مبهمی از ناراحتی در خانه خالی داشت.
the company's plans for expansion remained vague.
برنامههای شرکت برای گسترش مبهم باقی ماند.
he made only vague promises about future improvements.
او فقط وعدههای مبهمی درباره بهبودهای آینده داد.
the threat in his message was vague but concerning.
تهدید در پیامش مبهم اما نگرانکننده بود.
they discussed a vague notion of fairness without specifics.
آنها بدون جزئیات درباره مفهوم مبهم انصاف بحث کردند.
my plans for next summer are still vague at this point.
برنامههای من برای تابستان آینده در این مرحله هنوز مبهم است.
vago presentimiento
recuerdo vago
contorno vago
significado vago
the vague concept of justice varies across cultures.
مفهوم مبهم عدالت در فرهنگهای مختلف متفاوت است.
she gave a vague answer to my direct question.
او به سوال مستقیم من پاسخ مبهمی داد.
i have only a vague idea of what happened that night.
من فقط ایده مبهمی از آنچه آن شب اتفاق افتاد دارم.
the witness had a vague memory of the suspect's face.
شاهد حافظه مبهمی از چهره مظنون داشت.
his description of the event was too vague to be useful.
توصیف او از رویداد بسیار مبهم بود و قابل استفاده نبود.
there was a vague suspicion that something was wrong.
شک مبهمی وجود داشت که چیزی درست نیست.
she felt a vague sense of unease in the empty house.
احساس مبهمی از ناراحتی در خانه خالی داشت.
the company's plans for expansion remained vague.
برنامههای شرکت برای گسترش مبهم باقی ماند.
he made only vague promises about future improvements.
او فقط وعدههای مبهمی درباره بهبودهای آینده داد.
the threat in his message was vague but concerning.
تهدید در پیامش مبهم اما نگرانکننده بود.
they discussed a vague notion of fairness without specifics.
آنها بدون جزئیات درباره مفهوم مبهم انصاف بحث کردند.
my plans for next summer are still vague at this point.
برنامههای من برای تابستان آینده در این مرحله هنوز مبهم است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید