| جمع | writhings |
writhing in pain
درد فراگیر
writhing body
بدن در حال پیچ و تاب
writhing floor
کف در حال پیچ و تاب
writhing hands
دستهای در حال پیچ و تاب
writhing figure
شخصیت در حال پیچ و تاب
writhing slowly
به آرامی پیچ و تاب خوردن
writhing agony
عذاب شدید
writhing mass
توده در حال پیچ و تاب
writhing limbs
اندامهای در حال پیچ و تاب
writhing around
دور خود پیچ و تاب خوردن
the injured snake was writhing on the hot pavement.
مار زخمی روی آسفالت داغ به شدت میخفت.
he watched the child writhing in agony after the fall.
او دید که کودک پس از سقوط با درد و رنج میخفت.
the protagonist's internal struggles were portrayed through writhing prose.
جنبههای درونی شخصیت اصلی از طریق نثر پیچیده به تصویر کشیده شد.
the dancers moved with a writhing, serpentine grace.
رقصندگان با ظرافت مار مانند و پیچیده حرکت میکردند.
the patient was writhing in pain from the severe cramps.
بیمار به دلیل گرفتگی شدید در درد میخفت.
the author used writhing imagery to evoke a sense of unease.
نویسنده از تصاویر پیچیده برای ایجاد حس ناآرامی استفاده کرد.
the fish was writhing on the hook, desperately trying to escape.
ماهی در قلاب میخفت و با تمام وجود سعی میکرد فرار کند.
the scene depicted a man writhing on the floor in despair.
صحنه مردی را که در ناامیدی روی زمین میخفت به تصویر میکشید.
the artist’s style featured writhing figures and distorted landscapes.
سبک هنرمند شامل چهرههای پیچیده و مناظر تحریف شده بود.
the story included a scene of a character writhing under torture.
داستان شامل صحنهای از شخصیتی بود که در حال رنج کشیدن بود.
the child was writhing in discomfort after the vaccination.
کودک پس از واکسیناسیون در ناراحتی میخفت.
writhing in pain
درد فراگیر
writhing body
بدن در حال پیچ و تاب
writhing floor
کف در حال پیچ و تاب
writhing hands
دستهای در حال پیچ و تاب
writhing figure
شخصیت در حال پیچ و تاب
writhing slowly
به آرامی پیچ و تاب خوردن
writhing agony
عذاب شدید
writhing mass
توده در حال پیچ و تاب
writhing limbs
اندامهای در حال پیچ و تاب
writhing around
دور خود پیچ و تاب خوردن
the injured snake was writhing on the hot pavement.
مار زخمی روی آسفالت داغ به شدت میخفت.
he watched the child writhing in agony after the fall.
او دید که کودک پس از سقوط با درد و رنج میخفت.
the protagonist's internal struggles were portrayed through writhing prose.
جنبههای درونی شخصیت اصلی از طریق نثر پیچیده به تصویر کشیده شد.
the dancers moved with a writhing, serpentine grace.
رقصندگان با ظرافت مار مانند و پیچیده حرکت میکردند.
the patient was writhing in pain from the severe cramps.
بیمار به دلیل گرفتگی شدید در درد میخفت.
the author used writhing imagery to evoke a sense of unease.
نویسنده از تصاویر پیچیده برای ایجاد حس ناآرامی استفاده کرد.
the fish was writhing on the hook, desperately trying to escape.
ماهی در قلاب میخفت و با تمام وجود سعی میکرد فرار کند.
the scene depicted a man writhing on the floor in despair.
صحنه مردی را که در ناامیدی روی زمین میخفت به تصویر میکشید.
the artist’s style featured writhing figures and distorted landscapes.
سبک هنرمند شامل چهرههای پیچیده و مناظر تحریف شده بود.
the story included a scene of a character writhing under torture.
داستان شامل صحنهای از شخصیتی بود که در حال رنج کشیدن بود.
the child was writhing in discomfort after the vaccination.
کودک پس از واکسیناسیون در ناراحتی میخفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید