pandar to
پاندار تو
pandar's role
نقش پاندار
he always panders to his customers' every whim.
او همیشه به هر خواسته مشتریانش پیش میآید.
the politician pandered to the voters' emotions.
سیاستمدار به احساسات رای دهندگان پیش آمد.
she refused to pander to his ego.
او قبول نکرد که به خودخواهی او پیش آید.
media outlets often pander to public opinion.
منابع رسانهای اغلب به نظرات عمومی پیش میآیند.
don't pander to those who criticize you unfairly.
به کسانی که به طور نا fairly شما را مورد انتقاد قرار میدهند پیش نرو.
the boss pandered to the employees' demands for better pay.
مدیر به درخواست کارکنان برای پرداخت حقوق بهتر پیش آمد.
authors sometimes pander to market trends.
نویسندگان گاهی به روندهای بازار پیش میآیند.
he chose not to pander to the crowd's expectations.
او انتخاب کرد که به انتظارات جمع بزرگ پیش نرود.
companies pander to youth demographics.
شرکتها به دموگرافی جوانان پیش میآیند.
true leaders do not pander; they guide.
رهبران واقعی پیش نمیروند؛ آنها راهنمایی میکنند.
the advertisement pandered to people's fears.
این تبلیغ به ترسهای مردم پیش آمد.
she tired of pandering to his impossible standards.
او خسته شده بود که به استانداردهای غیرممکن او پیش میآید.
pandar to
پاندار تو
pandar's role
نقش پاندار
he always panders to his customers' every whim.
او همیشه به هر خواسته مشتریانش پیش میآید.
the politician pandered to the voters' emotions.
سیاستمدار به احساسات رای دهندگان پیش آمد.
she refused to pander to his ego.
او قبول نکرد که به خودخواهی او پیش آید.
media outlets often pander to public opinion.
منابع رسانهای اغلب به نظرات عمومی پیش میآیند.
don't pander to those who criticize you unfairly.
به کسانی که به طور نا fairly شما را مورد انتقاد قرار میدهند پیش نرو.
the boss pandered to the employees' demands for better pay.
مدیر به درخواست کارکنان برای پرداخت حقوق بهتر پیش آمد.
authors sometimes pander to market trends.
نویسندگان گاهی به روندهای بازار پیش میآیند.
he chose not to pander to the crowd's expectations.
او انتخاب کرد که به انتظارات جمع بزرگ پیش نرود.
companies pander to youth demographics.
شرکتها به دموگرافی جوانان پیش میآیند.
true leaders do not pander; they guide.
رهبران واقعی پیش نمیروند؛ آنها راهنمایی میکنند.
the advertisement pandered to people's fears.
این تبلیغ به ترسهای مردم پیش آمد.
she tired of pandering to his impossible standards.
او خسته شده بود که به استانداردهای غیرممکن او پیش میآید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید