unblushed

[ایالات متحده]/ʌnˈblʌʃt/
[بریتانیا]/ʌnˈblʌʃt/

ترجمه

adj. بی‌ حالتی داشتن یا بی‌ حالتی؛ تحت تاثیر سرخ شدن نبودن.

عبارات و ترکیب‌ها

remain unblushed

باقی مانده بدون خجلت

still unblushed

هنوز بدون خجلت

completely unblushed

کاملاً بدون خجلت

utterly unblushed

کاملاً بدون خجلت

faced unblushed

با چهره ای بدون خجلت

stood unblushed

ایستاده بدون خجلت

جملات نمونه

the politician delivered his speech with an unblushed face, showing no shame for his controversial decisions.

سیاستمدار سخنان خود را با چهره‌ای بی‌شرمانه ایراد کرد و هیچ شرمی برای تصمیمات بحث‌برانگیزش نشان نداد.

she maintained an unblushed composure even when confronted with the embarrassing mistake.

حتی زمانی که با اشتباه شرم‌آور روبرو شد، آرامش بی‌شرمانه‌ای حفظ کرد.

his unblushed reaction to the scandal shocked both reporters and supporters alike.

واکنش بی‌شرمانه‌اش به رسوایی هم خبرنگاران و هم حامیان را شوکه کرد.

the actress walked onto the stage with unblushed cheeks, radiating complete confidence.

بازیگر با گونه‌هایی بی‌شرمانه روی صحنه قدم گذاشت و اعتماد به نفس کامل را نشان داد.

despite the harsh criticism, the artist continued his work with unblushed determination.

با وجود انتقادات شدید، هنرمند کار خود را با عزمی راسخ و بی‌شرمانه ادامه داد.

the witness gave an unblushed testimony that convinced the entire jury.

شهادت بی‌شرمانه‌ای از شاهد ارائه شد که تمام هیئت منصفه را متقاعد کرد.

he told the white lie with an unblushed expression, as if it were completely natural.

او با چهره‌ای بی‌شرمانه یک دروغ کوچک گفت، انگار که کاملاً طبیعی بود.

the young entrepreneur presented his unconventional idea with unblushed enthusiasm.

کارآفرین جوان ایده غیرمتعارف خود را با اشتیاق بی‌شرمانه ارائه کرد.

her unblushed response to the personal attack impressed everyone in the room.

پاسخ بی‌شرمانه‌اش به حمله شخصی همه افراد حاضر در اتاق را تحت تاثیر قرار داد.

the teacher corrected the student with an unblushed tone, neither harsh nor apologetic.

معلم با لحنی بی‌شرمانه دانش‌آموز را تصحیح کرد، نه سخت و نه عذرخواهانه.

the diplomat handled the tense negotiation with unblushed diplomacy throughout the meeting.

دیپلمات مذاکرات پرتنش را در طول جلسه با دیپلماسی بی‌شرمانه مدیریت کرد.

the athlete returned to competition with unblushed confidence after his previous failure.

ورزشکار پس از شکست قبلی با اعتماد به نفس بی‌شرمانه به مسابقات بازگشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید