silliest

[ایالات متحده]/[ˈsɪlɪst]/
[بریتانیا]/[ˈsɪlɪst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بیشترین حالت گُب؛ بی‌خردی یا غیب‌گویی.
adv. به شکل گُب.

عبارات و ترکیب‌ها

silliest hat

کلاه بی‌خیال‌ترین

silliest joke

جُست‌و‌بازی بی‌خیال‌ترین

being silliest

بودن بی‌خیال‌ترین

silliest thing

چیز بی‌خیال‌ترین

felt silliest

احساس کردن بی‌خیال‌ترین

silliest face

چهره بی‌خیال‌ترین

silliest question

سوال بی‌خیال‌ترین

so silliest

بی‌خیال‌ترین به‌طور کامل

silliest idea

ایده بی‌خیال‌ترین

look silliest

به‌نظر بی‌خیال‌ترین

جملات نمونه

that was the silliest hat i've ever seen!

آن گوشی‌ترین کلاهی بود که تا به حال دیده بودم!

he told the silliest jokes to make us laugh.

او گوشی‌ترین جوک‌ها را برای اینکه ما خنده‌یم گفت.

the silliest thing happened on the way to the store.

گوشی‌ترین چیز در راه رفتن به فروشگاه افتاد.

it was a silly and silliest misunderstanding.

این یک سوءتفاهم گوشی و گوشی‌ترین بود.

she made the silliest face i could imagine.

او گوشی‌ترین چهره‌ای که من می‌توانستم تصور کنم، ساخت.

what a silly and silliest situation to be in!

چه وضعیت گوشی و گوشی‌ترینی است که در آن قرار داشتیم!

the silliest movie plot i've ever encountered.

گوشی‌ترین داستان فیلمی که تا به حال دیده بودم.

he pulled the silliest prank on his friend.

او گوشی‌ترین شوخی را روی دوستش انجام داد.

it's a silly, silliest game for young children.

این یک بازی گوشی و گوشی‌ترین برای کودکان جوان است.

the silliest question i've heard all day.

گوشی‌ترین سوالی که تا به حال در طول روز شنیده بودم.

she had the silliest grin on her face.

او گوشی‌ترین لبخندی را روی چهره‌اش داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید