dolor

[ایالات متحده]/ˈdəʊlər/
[بریتانیا]/ˈdoʊlər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. درد یا رنج؛ غم یا اندوه
Word Forms
جمعdolors

عبارات و ترکیب‌ها

dolor sit

dolor sit

dolor ipsum

dolor ipsum

dolor dolor

dolor dolor

dolor amet

dolor amet

dolor elit

dolor elit

dolor sed

dolor sed

dolor consectetur

dolor consectetur

dolor adipiscing

dolor adipiscing

dolor magna

dolor magna

dolor nulla

dolor nulla

جملات نمونه

she felt a deep dolor after losing her pet.

او پس از از دست دادن حیوان خانگی‌اش، احساس درد عمیقی کرد.

the dolor of the past can linger for years.

درد گذشته می‌تواند سال‌ها باقی بماند.

he expressed his dolor through art.

او درد خود را از طریق هنر بیان کرد.

they shared their dolor over coffee.

آنها درد خود را در کنار قهوه با هم در میان گذاشتند.

the dolor of her loss was overwhelming.

درد از دست دادنش طاقت‌فرسا بود.

writing helped him cope with his dolor.

نوشتن به او کمک کرد تا با درد خود کنار بیاید.

she tried to hide her dolor behind a smile.

او سعی کرد درد خود را پشت لبخندی پنهان کند.

his dolor was evident in his eyes.

درد او در چشمانش آشکار بود.

they found solace in shared dolor.

آنها در درد مشترک آرامش یافتند.

the dolor of separation was hard to bear.

درد جدایی تحمل سختی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید